از  قافله جا ماندم

 درست بیست و چند سال پیش،

 ماندم...

 زندانی این روزگار زشت شدم...

 روزگاری که

نه از جنس من است نه از برای من...

 چه رسمیست دنیا!

از گردشش می نالیم و می نالیم

و روز زمین گیر شدنمان را جشن می گیریم!

 نمیدانم...

 قلمم زیر بار دردها ترک برداشته کمرم خم شده!...

 با این حال

هنوز هم به دوست لبخند میدهم

امروز آغاز غربت نشینی ام هست...

به رسم عادت...

" تولـــــــــــدم مبارک "

 " ازکسانی که از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ، آنها مرا

قوی تر می کنند. "

"از کسانی که مرا دوســـــــــــــــت دارند ممنونم،

آنان قلب مرا بزرگتر می کنند."

"ازکسانی که مرا ترک می کنند متشـــــــــــــکرم،

آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست."

"از کسانی که با من مـــــی مانند سپاسگزارم، آنان به

من معنای دوست واقعی را نشان می دهند."